Рӯзнома зиёд, "Тоҷикистон" яктост!

راحله یار- آلمان- افغانستان

وفا…

تا شدی عاشق من، از نظرت افتادم

گریه کردی و من از چشم ترت افتادم

کوچ کردی، دلم افسرد ز بیهودگی ام

همچو گرد سر مویی ز سرت افتادم

بال بگشودم و پرواز به من دست نداد

تو پریدی و من از بال و پرت افتادم

چقدر فاصله افتاد میان من و تو

چقدر بی خبر از دور و برت افتادم

آنقدر غافل از احوال من خسته شدی

که چنین از نظر نامه برت افتادم

***

ای جان جان…

بگذر و در حريم دل، رنج  قدم  دو باره کن

آب بر آتشم مزن سوختنم  نظاره کن

دست بکش به موی من، ای همه آرزوی من

مزرع سبز سينه را شعله ور از شراره کن

وصل نجويم از شبت، عشق نبويم از لبت

تا به سحر ورق بزن زخم دلم شماره کن

گوش بده به نای دل، مالک دل خدای دل

تيشه مزن به پای دل، بلکه حصار پاره کن

شکوه از اين هوا مکن، جز درعشق وا مکن

دست مرا رها مکن، راه نما و چاره کن

هـيچ نمانده چاره ام، از شب بی ستاره ام

تشنه ی يک اشاره ام، باز بيا اشاره کن

***

سکوت

نای ناسنجیده ام سر می زند سامانه را

شعر بی پروای من می می دهد میخانه را
گریه را با خنده ای رندانه رسوا می کنم
می زنم بر جام شعر عاشقی پیمانه را
واژه ی آزادگی خون دلم را می مکد

می برد با مصرع عاصی دل فرزانه را
با ندای عاشقی پاسخ نمی گوید کسی
می زند امشب دلم دروازه های خانه را
سخت بی تابم تحمل کن مرا تا بامداد

می برم از کوی تو فردا دل دیوانه را

Роҳила Ёр – Афғонистон – Олмон

Шарҳ

Аввалин шуда шарҳи худро гузоред!

Leave a Reply

Ваш e-mail не будет опубликован.



arzon.tj