Рӯзнома зиёд, "Тоҷикистон" яктост!

مریم میترا — افغانستان

بی کسی…

کاش میشد که  بگویم چقدر دلتنگم

کاش میشد که برایت بنویسم

ای دوست!

هیچ کس اینجا نیست

هیچ کس اینجا نیست

جز من و سایه ام و نتهایی

و سکوتی که مرا خواهد کشت

و تو ای یار! دیگر باز نگرد

هیچ کس منتظرت نیست، نیا

همه در عمق خودشان مردند

کاش میشد که برایت بنویسم اینجا

همه با سخت ترین نقطه ی کوه پیوستند

هیچ کس منتظر رود نماند

که بشوید زخم تنهایی خود را با آب

کسی دوری ترا شعر نخواند

 هیچ کس حنجره ی زخمی خود را نگریست

هیچ کس پنجره اش را با صبح تقسیم نکرد

همه تنهایی شان را کشتند

هیچ تصویر در هیچ آیینه یی نقش نبست

که همه گم شده گی های مرا دریابد

کاش میشد که برایت بنویسم اینجا

میله های قفس اندازه ی پرواز کبوتر ها نیست

***

آواره…

مثل سنگی که از کوه دور افتاده است

مثل موجی که  از رود

مثل برگی که از درخت

از تو دور افتاده ام

مثل بادی که در جنگل راهش را گم می کند

سر بر درخت ها می کوبد

و درختش را نمی یابد

گم ات کرده ام

ثانیه ها بی درنگ عبورم می کنند

ساعت ها زود، زود از راه می رسند

زمان شتاب عجیبی دارد

که از سر ما رد شود

برود به سیر سده هایی

که نه «تویی» وجود دارد نه» منی»

سرزمین دور افتاده گان دست نیافتنی ست

من راهش را نمی دانم

دلم برایت تنگ شده، برگرد!

پیش از آنکه زمان راه مارا گم کند

Марям Митро – Афғонистон

-->

Шарҳ

Аввалин шуда шарҳи худро гузоред!

Leave a Reply

Ваш e-mail не будет опубликован.