Рӯзнома зиёд, "Тоҷикистон" яктост!

ساره سکوت — ایران

 نقطه های شعر

سسسسس

سکوت بود
جمعیت نشست
تو ایستادی روی خط
و نقطه اول گذاشته شد

کلمه از آن تو بود
و من برای نوشتن آمده بودم
آمده بودم تورا بیاورم به آمدن خودم معرفی ات کنم
تورا در خفا باید می یافتم
تورا در تنهایی
ای تنهایی که تنهایی ات بزرگتر از کلمه بود
تورا ایستاده میان آهنگ ها، گم شده در میان عبارات
باید می یافتم، می آوردم به آمدن
و دستت را می گذاشتم روی نقطه هایم
تا آواها در من شکل بگیرند
آ ،آ ،آ
آه
به زبان آمدم
و نقطه دوم گذاشته شد

:سسسسس

نقطه به نقطه اگر پیش می آمدم معشوق
نقطه به نقطه اگر می چیدم و می رسیدم به نقطه چین
فکر می‌کنی به چند نقطه می رسیدم پیش از آنکه به تو برسم
:سسسسس

بجای تنهایی نقطه
بجای پریشانی تن نقطه
بجای عشق نقطه
بجای بوسه هایت نقطه نقطه نقطه
بجای اخم هایت نقطه
بجای قهرهایت نقطه
بجای آغوش غایبت …
بجای بوسه هایم نقطه نقطه نقطه
و مگر دنیا از سه نقطه بر می‌گردد
و مگر شعر از سه نقطه خسته می‌شود
و مگر دوست داشتن در سه نقطه عقیم می‌شود
اگر که نقطه بگذارم بجای دگمه های پیرهنت؟

:سسسس

لب بر لبم که بگذاری دیوانه ام

:سسسس

لب بر لبم که بگذاری از کلمات لبالبم
از گفتن چگونه بایستم ای ایستاده بر کلمات؟
اینگونه که از گفتن پرم همیشه
اینگونه که از نگاه پری همیشه
نقطه نقطه نقطه
ای نگاه هایت لک های روی پیرهنم
ای نگاه هایت خونمردگی های روی گردنم
نقطه نقطه نقطه
از نقطه های این شعر چگونه می‌خواهی بگذری؟
می گذری؟
می خواهی؟
از نقطه های این شعر چگونه می خواهم بگذرم؟
بگذرم؟
می خواهم…
که ازکلمات لبالبم
و سکوت تنها گریزگاه توست از دیوانگی من؟
سکوت تنها گریزگاه تو نیست از دیوانگیت؟
یک لحظه اگر از آن من بودی، یک عمر از آن منی
از من چگونه می‌خواهی بگریزی که نمی‌شود؟
از تو چگونه می‌خواهم بگریزم؟
می‌شود؟

:سسسسسس

لب بر لبم که بگذار…
***

باد در نرگسزار

دل زده از دریا به دریا
پوست چروک تیره ام را بکشم به تار
دستهایم را قایق کنم زیر اشکهایم
و نرگسهای بی بوی تورنتورا بیندازم به آب رودخانه ی خشک
گفتم مسافر برمی گردد مادرجان
دروغگوی حزینی بودم
و گفتم مسافر بر می گردد

حالا دو رودخانه روی گونه ی من
حالا دو راه شیری زیر پستانهایم – خشک-
حالا دهان باز نرگسها در خانه ی مادربزرگ
در گلدانهای جنگ زده اش

با دهان گرسنه ی زمین چه کنیم؟

دیدی دهان باز زمین بسته شد
و چیزی از من را بلعید
حالا من بی چیزی از من
حالا دهان باز نرگسها
و رگ کردنِ ساز زیر انگشتهای خاطره ام
“شور نزن مادر شیرت خشک میشه”

ای مرگِ از رگِ گردن به ما نزدیکتر
بیا به نرگسزار
زیر چارقد مادربزرگم بیا به نرگسزار
و موهای حنایی شیراز را ببوی
کودکی مفقود الاثرم را
عروسکِ یک دست ِدربدرم را
بیار به نرگسزار و بگو
بگو مسافر برمی گردد

همیشه می گفتی مسافر برمی گردد مادرجان

سر گذاشته از بی آبان به بیابان
شهریور دروغگوی حزینی بودم
و گفتم مسافر برمی گردد
حالا دهان گس تقویمها
دهان خونی خاطرات روی خیابان
تن ترکش خورده ی بالکن مادربزرگ
و موجی که از من بر نگشته به تو برگشته (موجی)

و دروغ که از هر دهانی بیرون بریزد دروغ است

Сора Сукут – Эрон

-->

Шарҳ

Аввалин шуда шарҳи худро гузоред!

Leave a Reply

Ваш e-mail не будет опубликован.